X
تبلیغات
عشق امید و شکیلا

عشق امید و شکیلا

اخرین پست

الان دارم پستا رو نگا میکنم

خیلی جالبه

درست اون قسمتی که تو ذهنم بود دیدم

پست قبلی

....

واقعا چقد خل بودما

محمد رضا گفت بهش زنگ میزدی 

ازش خواستی بیا بگیرتت

الان 10 شبه که عروس شدی و رفتی شمال و مشهدتو اومدی

سه روز میدونی من چی کشیدم

چیا که نشدم

چقد سیگار کشیدم؟؟؟

پس فردا هم که میشه عروسیمه

یعنی نذاشتم یه هفته از عروسیت بگذره و برم خواستگاری

فک نکنی دل بندتم

دیگه از سگ هم واسم پستری

اخه من چقد ابله بودم که فک میکردم لااقل اینی که میگفتی فقط با منی رو باور میکردم باقی کارات پیش کش

که کم کم داره گندش در میاد 

امیدوارم کارایی که خواهرت کرد و باکاراش 100 تا خونواده رو بهم ریخت از تو سر نزنه

که بعید هم نیس

مهم اینه بهتر از این نمیشه

تو که 

منم دارم میرم

پ

صب کن ببین خدا جای حق نشسته کی به کی میشه

فقط تا اخرین نفسم شده زهرم رو به کاظمت میریزم قول اینم خطو نشونش+

اول اخر هرچی عشقه و ادم عاشقه

ما هستیم و خانممون 

تو عروس کشونی رو هرچی طایفه اخوندیه رو کم میکنیم 

12 نه

بای تا قیامت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 1:37  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

یهووووووووووو امروز دیگه وقتشه

سلام عزیزم خوبی؟

وای چه حالی میده امروز داریم میریم یهوووووووووووووووووووووووووووووو دیگه هیچی فقط میخام اونجا هم اذیتم کنی برگشتیم حالتو میگیرم

بیشتر از این وقت ندارم وگرنه حرف زیاده

بعداز ظهر میبینمت بابای گوگولی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 10:32  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

حالم خرابه

سلام دلبرم

دارم از غصه میمیرم نمیدونم چکار کنم همش سرگردونم خیلی دوستت دارم

هیشکی رو مثل تو نمیخام هر جایی بری منم میام حتی اگه بری ال ای"لسانجلس"

اینکه دیگه مشهده

 فقط بدون دوستت دارم خیلی دوست دارم تو هم منو دوست داشته باشی و منو درک کنی اخه چرا به من اعتماد نمیکنی و دیگه نمیخای اونکارو که گفتم بکنی هر کار بگی انجام میدم حتی اگه بخای  مثلا خودشکی کنم و  بیمیرم.اشکال نداره اگه اینکار باعث اعتماد تو به من میشه بگو تا دوباره بهم اعتماد کنی اینجوری خوب میشه؟ اخه توش موندم  نمیدونم دوستم داری یا نه فقط اگه یلحظه بهم ثابت بشه دیگه دوستم نداری این کارو میکنم حالا ببین  

 فققققققققققققط فقططططططططططططططط تو رو میخام عسلم

وقتی پیش توام اروم ارومم

 از غم و غصه هام چیزی نمیدونم

 یجورایی یحس خوبی بهم دست

 میده انگاری زیر نم نم بارونم

بابای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 10:59  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

شکیلا جونم دیونتم

سلام عزیزترینم خوبی

بازم شب میبینی چقدر زود میگذره دنیا همینه دیگه فقط خوشیاش میمونه

خدایا خودت دیگه یفرجی بکن بابا مردم از این روزگار تکراری و کسل کننده و بدون عزیزم نمیتونم

شکیلا جونم من به کی  بگم فقط فقط تورو دارم و فقط فقط فقط فقط تو رو میخام هیشکه

هم نمیتونه تو رو از من جدا کنه حالا ببین پدر اونی رو که بخاد این کارو بکنه در میارم

یعنی میشه اخرش منو و تو به هم برسیم همه حسودا چشمشون کور بشه

بیای با خیال راحت و بدون ترس بگیرمت تو بغلم .... وای چه حالی میده

ولی همه ی اینا از یه راه واقعیت پیدا میکنه اونم اینه که تو هم بخای و مطمنم میخای

اگه من هم نخاسته باشم با زور کاری میکنی که بخام عشق تو کجا و عشق من کجا؟وای.....

 

عروسکم میخام داستان امروزمو برات تعریف کنم

امروز صبحی مامانم همراه با مامانت و چندتا دیگه زنا رفته بودن

خونه ی یکی از همسایه ها که مشهد برگشته

بود طوری که معلوم بود و من دیدم مامانت حسابی ازت تعریف کرده بود و...

این خاله ی ما هم اومده بود خونمون مامانم واسش تعریف میکرد منم که خودمو زده بودم

به خواب یواشکی گوش میدادم

میگفت این"اسم مامانت" اومده جلو این همه ادم هی از دخترش تعریف میکرده که

شکیلای ما خیلی دختر خوبیه هرروز میره کلاس  فلانو ... طفلکی امسال هیچجا نرفته و قراره بریم مشهد

من هم کم کم خودمو از خواب بیدار کردم و پاشدم به مامانم گفتم نمیخای امسال بریم مشهد؟

هر دوشون خنده افتادن و گفتن بچه خیلی موزی شدیا"چاره ای نبود لو رفته بودم"

اون همه حرفایی که واستون در اوردن و تهمت هایی که زدن بس نبود؟

خلاصه خیلی بد ضد حال خوردم و گفتم حالا که ایروه شما نیاین خودم تنها میرم کی

میخاد چیزی بگه

حالا بیا و درستش کن مگه ول کنن؟دوباره یک ساعت کلاس نصحیت گذاشتن جات

خالی اشک ما رو دراوردن وبیخیال شدن

 

حالا راستی راستی قراره بری مشهد؟ دوست داری من هم بیام؟

اگه مثلا من بیام تو که ناراحت نمیشی؟اگه من نیام باید بیای حلالیت بطلبیا 

عزیزم دیونتم و عاشقانه دوستت دارم خیلی میخام یجوری اون قسمی رو که

به بابات داری رو فراموش کنی

و سر عقل بیای و کاری رو که میخام بکنی اما حیف که این دفعه بد جور قسم خوردی

اما اگه واقعا امیدت رو دوست داری قید همه چی و همه رو میزنی و میدونم اخرش

اینکارو میکنی اخه عزیز منی و امکان نداره من ازت یه چیزی رو درخواست کنم

و جواب رد بدی حالا ببین اگه دوباره رابطمون مثل قدیم نشد میشه شک نکن

فقط فقط تورو میخام و میدونی که میدونم که دوستم داری

قربونت برم عزیزکم دوستت دارم بدجور بهت دل بستم

 فعلا.......................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 21:22  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

تنها یادگاریت عزیزم همیناست

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 17:39  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

فردا عید فطره

بازم سلام شکیلام خوشی؟

 

یهوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

فردا عید فطره پیشاپیش عید فطر رو بهت تبریک میگم همین طور به دوست عزیزت بهاره جون

امشب چی شد اسکورتاتون نبودن چرا اینجور راه میری یخورده سرتو از اسمون بردار زمین رو

ببین دلت برا زمین تنگ نشه چرا اینجور ها؟ من گفته باشم اگه اخرش

من اگه ببینم شکیلام سرش خورده به درو دیوار خیلی ناراحت میشما حواست باشه یخورده رو به

رو تو هم نگاه کن همیشه که قرار نیست من جلوی روت ایستاده باشم و تو هم به بهانه ی این که

نگات رو زمینه بیای تو بغلم  خلاصه از ما گفتن بود یهو میای بپری تو بغلم من جا خالی میدم

محکم دیوارو بغل میکنی دیگه.................

 

راستی یچیز رو متوجه شدی که میگن دل به دل راه داره؟

بخدا راسته حتی حاضرم قسم بخوردم

مطمن شدم هر وقت تو شاد باشی منم شادم هر وقت هم تو ناراحتی منم ناراحتم یا

برعکسش هر وقت من  شاد باشم تو هم شادی یا هر وقت من نارحت باشم توهم ناراحتی

 

پس امشب بهت قول میدم هیچ وقت و هیچ کجا الکی ناراحت نشم اخه میترسم توهم ناراحت بشی

مگه اینکه دیگه چاره ای نباشه اونم زیاد ناراحت نمیشم

خلاصه همیشه و همه جا سعی میکنم شاد باشم تا این شادی من بهت برسه تو هم شادی کنی

هرچند الکی و بدون هدف باشه

تنها هدفم خوشحال کردنته همین و بس

تا ابد دوستت دارم شکیلا جونم

 

بهاره جون میگم اگه اینا رو خوندی بهش بگو او هم یچیزی بگه وتوسط نظر بهم برسون اگه هم اجازه

میده از طرف شکیلا جونم حرفاش رو بذارم تو وبم

بازم میگیم همه ی اینا رو مدیون توهستم انشاالله منو و عزیزم جبران میکنیم

راستی اخرش ما نفهمیدیم واسه چی پیام نمیدی نکنه ترسوندنت یا تهدیدت کردن؟

فعلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 20:23  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

کل داستان خواب من و اون شب که عزیزم میخاست بدونه

سلام عسلم

چطوری یا نه؟

از اول من فکر میکردم فراموشم کردی و خیلی خیلی تو فاز غم بودم تا اینکه اومدی به خواب من خیلی

از دستم ناراحت بودی در حدی که نمیخاستی بهم نگاه کنی سرتو گرفته بودی پایین

منم برام سوال شده بود که چی شد؟ما که همه چی رو تموم کردیم

ازت پرسیدم از این طرفا

جوابمو ندادی

یخورده حرفای ناجور بهت زدم اما تو با خونسردی گفتی عشقت همین بود؟تو که

مارو دوست داشتی همه فکر و ذکرت من بودم ...باقیش یادم نیست

بدش گفتی راستی راستی اینکارا رو کردی؟یا بازم میخاستی منو امتحان

کنی ؟من گفتم نه این دفعه راستی راستیه دیگه هم نمیخام ببینمت

یهو زدی زیر گریه و گفتی من از همه چیزم گذشتم جلو همه تحقیر شدم دیگه ابرو واسم نمونده

به همه دروغ گفتم اما یچیز رو هیچ وقت به تو دروغ نگفتم اونم علاقه و دوست داشتنمه

 

نمیدونم تو خواب چی شد که من پشیمون شدم گفتم واسه چی من که لیاقتت رو ندارم

تو کجا و من بی سرو پار کجا؟ من که همش با کارام تو رو اذیت کردم و هیچ وقت

اون شخصی رو که تو میخای نمیشم واسه چی ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایندفعه اشکاتو پاک کردی گفتی نه اشتباه میکنی من همین طور که هستی میخامت

حالا اگه اونکارایی که من میگم بکنی دیگه عالی میشه بخدا دوستت دارم من اینو به کی بگم

درسته تو منو اذیت کردی ولی شیرینی عشق به همینه

من گفتم تو که منو نمیبخشی؟

گفتی مگه میشه کسی عزیزش رو نبخشه اومدی بغلم کردی و یبوس خشتل رو لبام گذاشتی

باقیش هم سانسور .........................................................

یخورده دیگه هم حرف زدی که سر زبونم اما نمیاد اگه یوقتی یادم اومد بهت میگم

 

خلاصه این خواب رو که دیدم پاشدم میخاستم گریه کنم اما گفتم شاید او مثل من نیست

واسه همین اومدم این وب رو ساختم هی میخاستم برم به "س" بگم بیا بهت بگه

اما گفتم نه نمیخاد خودش یروز میاد میخونه دوباره یخورده فکر کردم دیدم نه نمیشه

گفتم میرم به بهاره میگم دوباره گفتم نه شاید گوشیشو داده به مامانش دیگه کارمون تمومه

تا شب شد داشتم دیونه میشدم گفتم به جهنم.کلی دوز و کلت اماده کردم که اگه بابایی بهاره اومد

بهش بگم دلمو زدم به دریا و یه پیام براش فرستادم باورت نمیشه اونقدر بهم سخت گذشت هر

لحظه اماده بودم که باباش بیاد

اخر شب شده بود گفتم یسر بزنم شاید اینجور که من فکر میکنم نباشه و خود بهاره پیام رو خونده

و سرزده

همین که دیدم نظر داده مگه دیگه دست خودم بود

گفتم صبح تا حالا تو فاز غم بود یسری برم بیرون تلافی کنم

یهووووووووووو زدم بیرون نمیدونی چه حالی داد یسر هم به رفقا سرزدم که داشتن....

رفته بودم رو ابرا قدم میزدم که یلحظه یادم اومد از شب رفته که دیدم ساعت 2اومدم و یخورده اینطرف

اون طرف رفتم دیدم نه نمیشه باید بیدار باشم اومدم بغل کامپیوترم تا سحر جات خالی سحری رو هم

خوردم و رفتم لالا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 12:2  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

بازم یخورده عکس با کوچولو دردو دل

 

عزیزم کوچولو بودیم یادته؟

 

شاید من دارم اینجوری مثل مرده پایین دل خودمو خوش میکنم

اما چون گفتی به خوشیم خوشی پس خوش میمونم

 

 

 اگه بارون بخوره بهت اذیت میشی؟

ایجا که بد جور خم شدی

 

 

عزیزم خوب دعات میگیره ها

همیشه دعا کن هم دیگه رو ببینیم خیلی عالیه درسته من سوءاستفاده میکنم اما خوبه دعا کن ما که اگه توبه هم بکنیم شیطان کف میکنه میگه این ادم شد چرا ما ادم نشیم اونوقت دوباره میره به خدا میگه من به ادم سجده میکنم خدا هم بیخیال این ازمایشا میشه ولی منو بجای شیطون میفرسه جهنم دیگه از امید خبری نیست پس من همینجور به کارام ادامه میدم تو هم همین جوری پیش برو عالیه

خیلی خیلی دوستت دارم دلبرکم بای بای بیادتم همیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 0:30  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

اخرین روزه

بازم سلام

حال عزیزم چطوره کمت پیداست نمیبینمت یخورده بیشتر تحرک داشته باش مثلا از خواب پاشو برو تلویزیون ببین یا ...

نمیدونی دیشب چحالی شدم وقتی دیدیم بهاره"نانسی قدیم" نظر داده"بازم خیلی خیلی خیلی ازش ممنونم" خیلی خیلی خوشحال شدم انگار دنیام دادن

 پر دراوردم و یسری رو ابرا پرواز کردم یحالی داد جات خالی بود

  یخورده طولش دادم که دیدم ساعت 2 شده بشمار سه اومدم خونه اما فکر کنم تا ساعت سه بیدار بود مگه خواب میرفتم

بخاطر کارای بدی که در حق تو انجام دادم یخورده با خودم دعوا کردم خلاصه خوابیدم

 هنوز چشمم گرم شده بود که یهو مامانیم صدام زدو گفت پاشو سحره  جات خالی سحری هم خوردم و

رفتم لالا نیت بودم تا ساعت سه و نیم.چهار یخوابم اما حیف که نشد ساعت 12 بود پا شدم

میخاستم برم نماز دیدم نه نماز که خونه هم میشه خوند مگه نه؟

خلاصه با کلی فیلم و بازی و عکس و اینا خودمو سر گرم کردم الان هم  ساعت ششه

فقط یک ساعتو نیم دیگه مونده افطار

 

چند روز پیش یادته گفتی که اگه بری زن بگیری من نمیذارم یا کاری میکنم بمیره ؟

از اول تا حالا من فقط تورو دوست داشتم و فقط فقط عاشق تو بودم همین و بس

هیچوقت هم قرار نیست کار به کار کسی دیگه داشته باشم اخه تا تو رو دارم غم ندارم

راستی من تصمیم رو هم گرفته بودم قرار بود حتی اگه یروزی عروس بشی من داماد نشم

میخاد باورت بشه میخاد نشه من راستشو گفتم

 

 

یه بوس خشتل با عشق واست فرستادم امیدوارم بهت برسه اما بهش گفتم اگه خواب بود

مزاحمش نشو اروم بخواب رو لپش

 

عزیز جونم بای بای فدای لبای سیات بده بیاد

 

همیشه و همه جاو همه وقت بیادتم خانومم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 18:18  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

چند عکس که خودش هزارتا مطلب داره

 

 

عزیزم حال و احوال الان من مثل این شمعه گل نزدیکمه ولی من دارم میسوزم

 

 

  

ولی این قلبمه که هنوز بهت امید داره میبینی غنجه هاش نارنجیه

 

 

اینم اوضاع دلمه تاوقتی که اومدی به خوابم اینجور پاییزی شده

 

 

امیدوارم مثل این اب زلال بیای  دل منو شستو شو بدی

 و بهاریش کنی

 

                                        

اینم گل خشتل هم تقدیم به تنها عشقم شکیلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:57  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

تنهاییت ازارم میده

سلام دلبرم

اینم شعر همیشگیم

دستام تنهاست و هیچ دستی رو ندارم

                                              تو هم رفتیو من هیچ کسی رو ندارم

جای خنده هام گرفته غصه اره

                                             تو رفتی و امیدت غصه داره

نمیخاد بکنی دیگه تیکه پارم

                                             من از مشکلات زندگی تیکه پارم

بمیرم واست گلم

حتی نمیتونم یلحظه تو رو جای خودم بذارم

میدونی عشقت دیگه نسبت به من خیلی زیاد شده نکنه میخای همیشه همین جور باشه

من ظرفیت این همه خوبی رو ندارم میترسم هیچوقت نتونم این خوبیاتو جبران کنم

 

یه تشکر به  نانسی«شرمنده هیچ اسم دیگه رو پیدا نکردم اگه اسم خودش رو میبرم

شاید خدایی نکرده یکی اینو میدید ضایع میشد دیگه کارمون تموم بود» بده کاریم

شاید میتونم بگم الان هم که داری اینا رو میخونی همش بخاطر واسطه بودن اوه

به همین دلیل خیلی ازش ممنونم من که نمیتونم ولی خودت یکی بوس محکم به صورتش

بچسبون و از طرف من ازش تشکر کن اگه هم سی دی چیزی خواست بازم در

خدمتیم

 

 

خلاصه عزیزم همیشه و همه جا و همه وقت بیادتم هیچ وقت دیگه ناراحتت نیکنم

حالا ببین

فدات بشم بای بای 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 21:54  توسط پسری که عاشق عشقشه   | 

اولین پست و سلام به عشقم شکیلا جون

سلام عزیزم خوبی قربونت برم دیشب چرا اینجوری شده بودی خیلی ازم گله داشتی نه

خیلی گلی دوستت دارم همیشه و همه جا با اینکه اینهمه بدی کردم بازم گفتی همیشه و همه جا بیادتم و کار به  هیشکه تو ندارم تنها میمونم ولی تورو فراموش نمیکنم.ایندفعه دیگه اساسی داغونم کردی

اخه چرا تو که باید منو فراموش کرده باشی چرا منو شرمنده میکنی من که لیاقت این همه خوبیتو ندارم به کی بگم؟کسی مونده؟همه رو از خودم دور کردم و باهام بد شدن

بابات اخرین پیامم شرمنده دست خودم نبود اونقدر مغرور شده بودم که حالیم نبود چی میگم تنها هدفم این شده بود که یجوری تو رو از خودم بیذار کنم ولی بازم تو...........

گوگولی من قول میدم دیگه تنهات نذارم هیچ طریق دیگه ای هم نشد دردو دلامو تو این وب مینویسم که شاید یروزی بخونی و جوابشو از طریق نظر بهم بدی

ولی خداییش اگه خوندی جواب ندی ناراحت میشم جون من که میدونم چقدر برات عزیزم نظر بده شاید یخورده خیالم راحت بشه و بدونم یکی هست که فقط منو بخاطر خودم  دوست داره

  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 20:19  توسط پسری که عاشق عشقشه   |